این هم رسم دیگر زندگی است
بهناز خوش آمدی
آجیل روی تخت
تو غرق رقص
آبی است هر نفس
بر روی سر و صورتشان رنگ بزن
یادت نرود چو مشکلی پیش آمد
حتما به شماره خودم زنگ بزن
میگه
ببار بی امان ببار
بر ترکچین تنم ...
...و الخ
این نیز بگذرد
صندلی ما هم این روز ها صیقل خورده
برق انداخته
شما هم
باریدید
ممنون
نزدیکی به انسانیت هم به ذات آدم ها بستگی دارد هم به محیطی که در آن رشد کرده اند.
فقط می خواهم بگویم این یک و نیم ماه گذشته که در مطبوعات چیزی نمی نویسم به خلق و خوی یکی دو دوست دیروزی بی ربط نیست
حالا من یک صندلی لهستانی هستم
فرقی نمیکند کجای دنیا باشم
فرقی نمیکند چند وقت درپستوی خانه مانده باشم
فرقی نمیکند رنگ و لعابم چگونه باشد
صندلی همیشه صندلی است
و صندلی لهستانی دوست داشتنی تر.
از نزدیکی های ملبورن
دلم نسوخت که همسفرش نشدم
می گفت سخت می گذرد
اردی بهشت بر می گردد
به همه سلام رساند
دلش تنگ شده
کسی چه می داند
شاید این بار
من هم همرهش باشم
اما این تبلیغ نیست
یه نشریه جدید متولد شده که خیلی اینترنشناله
اسمش رو گذاشتن
زندگی مثبت
همین!